ابیاتی برگزیده از اشعار مولانا

آدمی فربه شود از راه گوش// جانور فربه شود ازحلق و نوش»

مثنوی

«آدمی مخفی است در زیر زبان// این زبان پرده‌است بر درگاه جان»

مثنوی

«آزمودم مرگ من در زندگی است// چون رهم زین زندگی، پایندگی است»

مثنوی

«آفت ادراک آن حال است و قال// خون به خون شستن محال است و محال»

مثنوی

«آنچه اندر آینه بیند جوان// پیر اندر خشت بیند بیش از آن»

مثنوی

«از پی هر گریه آخر خنده ایست// مرد آخربین مبارک بنده ایست»

مثنوی

«از محبت، نار نوری می‌شود// وز محبت، دیو حوری می‌شود»

مثنوی

«ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد// یعنی او از اصل این زر بوی برد// مـرگ تبدیلـی که در نـــوری روی// نه چنان مـرگی که در گـوری روی»

مثنوی

«ای که تو از ظلـم چاهی می‌کنی// از برای خـویش دامی می‌تنی»

مثنوی

«این جهان کوه‌است و فعل ما ندا// باز گردد این نداها را صدا»

مثنوی

«پا تهی گشتن به‌است از کفش تنگ// رنج قربت به که اندر خانه جنگ»

مثنوی


بقیه در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

باز آی

 

باز آی که تا به خود نیازم بینی

 

بیداری شب های درازم بینی

 

نی نی غلطم که خود فراق تو مرا

 

کی زنده رها کند که بازم بینی

 

 

***

 

خود ممکن آن نیست که بردارم دل

 

آن به که به سودای تو بسپارم دل

 

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

 

دل را چه کنم؟بهر چه می دارم دل؟

 

 

***

 

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

 

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

 

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی

 

آن کو غم هجران تو بر جان من است

 

***

 

ای نور دل و دیده ی جانم چونی؟

 

وی آرزوی هردو جهانم چونی؟

 

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس

 

تو بی رخ زرد من ندانم چونی

 

یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا

يار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
يار تويی، غار تويی، خواجه! نگهدار مرا
نوح تويی، روح تويی، فاتح و مفتوح تويي
سينه ی مشروح تويی، بر در اسرار مرا
نور تويی، سور تويی، دولت منصور تويي
مرغ کُهِ طور تويی، خسته بمنقار مرا
قطره تويی، بحر تويی، لطف تويی، قهر تويي
قند تويی، زهر تويی، بيش ميازار مرا
حجره ی خورشيد تويی، خانه ی ناهيد تويي
روضه ی اميد تويی، راه ده ای يار مرا
گفتمش ای جان جهان،مفلس و بی مايه شدم
گفت منم مايه تو، نيک نگهدار مرا
روز تويی، روزه تويی، حاصل دريوزه تويي
آب تويی، کوزه تويی، آب دِه اين بار مرا
دانه تويی، دام تويی، باده تويی، جام تويي
پخته تويی، خام تويی، خام بمگذار مرا
اين تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندي
راه شدی تا نبدی، اين همه گفتار مرا
خواند مرا، خواند مرا، گفت بيا، گفت بيا
ميروم ای وای بمن، گر ندهد بار مرا
شمس شکر ريز تويی، مفخر تبريز تويي
لخّلخّه آميز تويی، خواجه عطار مر